تبليغاتX
تایپوگرافی mowj.ir



 

                                                                                                            

خــ راــب شــ د ب هـ هـ ـم ـی ـن ســ اد گ ـی

                                                                                             

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



گـ ـــ ـلـ ـــ ـو لـ ـ ـه

 همان چيز دراز گرم است كه

 هرجا بخواهد فرو ميرود و

 خيلي كشته مرده دارد

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



 

من از آن نگاه مومنانه یک مرد

من از گریه های پر از نفرت یک زن بر جای نماز

من از دعای شر یک مادر

بیزارم

من از هر چه که هست و نیست بیزارم

من بیزارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



هم چون تندیس هایش شکست....

و من

دیدم دیدم که شکست

تنها من بودم که دیدم که شکست

وشکست

شکست

شکســـــــــــــــــــت

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



ای مفتی شهر!
ای مفتی شهر! از تو بیدارتریم


با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خونخوارتریم؟!

گویند که دوزخی بود عاشق و مست......

گویند کسان بهشت با حور خوش است
گویند کسان بهشت با حور خوش است...

من می‌گویم که آب انگور خوش است
من می‌گویم که آب انگور خوش است...

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل برادر از دور خوش است

این می چه حرامیست؟!
این می چه حرامیست که عالم همه زآن میجوشند؟!
یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت...
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت...

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد این جهان هستی را ساخت

گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
گویند که دوزخی بود عاشق و مست.......

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



این چه جهانی است

این چه بهشتی است

این چه جهانی است

که نوشیدن می نارواست

این چه بهشتی است

 درآن خوردن گندم خطاست

آی رفیق این ره انصاف نیست

این جفاست

راست بگو راست بگو راست

فردوس برینت کجاست؟

راستی آنجا هم  راستی آنجا هم

هر کس و ناکس خداست؟

راست بگو راست بگو راست

فردوس برینت کجاست؟

بر همه گویند که هشیار باش

بر در فردوس نشیند کسی

تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسند که در راه عشق

پیروی زرتشت بودی یا مسیح

دوزخ ماه چشم به راه شماست

راست بگو راست بگو راست

آنجا نیز

راست بگو راست بگو راست

آنجا نیز باز همین ماجراست

راست بگو راست بگو راست

فردوس برینت کجاست؟

این همه تکرار مکن ای هما

کفر مکن شکوه مکن بر خدا

پای که از این در نهادی برون

در قل و زنجیر برندت بهشت

بهشت همان ناکجاست

وای به حالت هما

این سر سنگین تو از تن جداست

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



عجب ! خدايي كه انسانها را به شرطي دوست دارد كه به او اعتقاد داشته باشند و آدمهايي را كه به اين عشق و دوستي اعتقادي ندارند با نگاه هاي غضبناك و تهديد آميز مي نگرد ! عجيب است زيرا احساس قادر مطلق يك عشق قراردادي و مشروط است ! عشقي كه حتي نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندي و روحيه ي  كينه توزي غلبه كند . چقدر اين چيزها شرقي هستند ! براي انتقاد از كل مسيحيت اين جمله كافي است كه : ((بر فرض كه من تو را دوست داشته باشم اين به تو چه ربطي دارد ))

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



 

 من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم!

عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم!

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم!

سلام رادوست دارم  ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم پس هستم

اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون ميزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون ميکنه

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو مثل وسوسه شکار يک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن يک بادبادکی
تو هميشه مثل يک قصه پر از حادثه ای
تو مثل شادی خواب کردن يک عروسکی

من نيازم(نمازم) تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

تو قشنگی مثل شکلهايی که ابرها ميسازند
گلهای اطلسی از ديدن تو رنگ ميبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اينجايی
برای بردن تو با اسب تنلندر ميتازند

من نيازم (نمازم)تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوست دارم شنيدنه

+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

 

 

Takht folad

 

اینجا وادی سکوت نیست با تو حرف ها دارد


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



 

من فرمانروای جهان خویشتنم

 

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

                                 من نه انم که زبونی کشم از چرخ فلک

 

هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز 
 
آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود
من بودم و توران و هستی لذتی داشت
وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود
ماه از خلال ابرهای پاره پاره
چون آخرین شبهای شهریور صفا داشت
 
آن شب که بود از اولین شبهای مرداد
بودیم ما بر تپه ای کوتاه و خکی
در خلوتی از باغهای احمد آباد
هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز
پیراهنی سربی که از آن دستمالی
دزدیده بودم چون کبوترها به تن داشت
 
از بیشه های سبز گیلان حرف می زد
آرامش صبح سعادت در سخن داشت
آن شب که عالم عالم لطف و صفا بود
گاهی سکوتی بود ، گاهی گفت و گویی
با لحن محبوبانه ، قولی ، یا قراری
 
گاهی لبی گستاخ ، یا دستی گنهکار
در شهر زلفی شبروی می کرد ، آری
من بودم و توران و هستی لذتی داشت
آرامشی خوش بود ، چون آرامش صلح
 
آن خلوت شیرین و اندک ماجرا را
روشنگران آسمان بودند ، لیکن
بیش از حریفان زهره می پایید ما را
وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود
آن خلوت از ما نیز خالی گشت ، اما
بعد از غروب زهره ، وین حالی دگر داشت
او در کناری خفت ، من هم در کناری
در خواب هم گویا به سوی ما نظر داشت
ماه از خلال ابرهای پاره پاره

و نگاهم به نگاهي پيوست که پر از زندگي و امروز است

و دلم کز تپش ثانيه ها

ميرود پيش خدا

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



خسرو شکیبائی در گذشت

 

خسرو شکیبایی بازیگر سینما صبح امروز در سن64 سالگی درگذشت

خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

  شکیبایی صبح امروز در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در دومین جشن خود از مرحوم شکیبایی به عنوان یکی از بازیگران برتر 30 سال اخیر تجلیل کرد.

  ضایعه فقدان خسرو شکیبایی را به بازماندگان آن مرحوم، بازیگران و هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران و تمام دوستداران هنر وی تسلیت می‌گوید

 

 

 

آلبومهای موسیقی
پری خوانی
حجم سبز (سهراب سپهری)
نشانی ها

 جوایز
برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:

هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
نامزد سیمرغ بلورین:

یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره

 فیلمها
خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ ( مهدی کرم‌پور, ۱۳۸۵)

 مجموعه های تلویزیونی

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)


+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |