تبليغاتX
تایپوگرافی mowj.ir



 

هنــــــــــوزم دوســـــــــــــت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

 

 

ســــــــ

ـــــــــ

ـــــــــ

ـــــــــ

ـــــــــ

ـــــــــ

ـــــــــ

ــــــــبز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



روز به روز
شب بعد شب
خیره‌ای تو دل شب
هیچ جا نمی‌ری تا آخر شب
می‌مونی تا فردا شب
اینجا پول هیچی نیست
تو شیش و بشی
می‌بینی فردا نیست
حالا کیره تو دل آتش
یارو گفت چی بشه، چی نشه
حالا کیره تو دل آتش
گرمی می‌خوای از حیوون
سردی می‌خوای برو آسمون
حالا کیره تو دل آتش
توپِ توپ، نشئه‌ی تل
رفتی جنگ شدی شل
خل بودی، چل بودی
عبدل بودی، شل شدی
حالا کیره تو دل آتش
یارو گفت چی بشه، چی نشه، چی بشه، بشه، نشه، نشه، بشه...
حالا کیره تو دل آتش
گرمی می‌خوای از حیوون
سردی می‌خوای برو آسمون
حالا کیره تو دل آتش

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

بـ  ـا خـ  ـودم حـ ـرف میــ   ــزنم تـ ـ ـا بـ ـ ـ ـا تـ ـ ـ ـو حـ ـ ـ ـ ـرف زده بـ ـ ـ ـ ـاشــ ـ ـ ـم

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

 

{ نــــــان روز از بــــــــــــــراي ســ {                           } ـــس شــــب

 

اســــــــــــــت }

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

{

 

آ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه والــــــــــــــــــــــــــــــــــــیدن اوهــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اوه

 

                                                                                                                      }

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



عید غریبیه این عید.

آدمهایی که باید باشن دورو برم یا کنارم سر یه سفره ...

این بار ..اون که هیچوقت نبود ...ایناهم نیستن.........

[                                                                                 ]

{  خوش بـ          ـه به همه   }

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

هستی از ما آلت خورده، از تو
پندارد همی خورده‌ایم
ما ز هستی
موز هستی را،
آلت گونه و می‌خوریم ما،
بی، بدون بی هیچ هستی
که هست باشدمان
برای روز مبادا، مباد که باشیم ما بر هستی
ماندگارتر از هسته‌ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته‌ی دیگر بر هستی


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 2:6 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

                                                                                                            

خــ راــب شــ د ب هـ هـ ـم ـی ـن ســ اد گ ـی

                                                                                             

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:6 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

 

بـــــ                              ــــوی

کثـــافــ                            ــــــت

میـــــــدهــــــ                      ــــــــد

زنــــــــــــــــــــ                   ــــدگی

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



گـ ـــ ـلـ ـــ ـو لـ ـ ـه

 همان چيز دراز گرم است كه

 هرجا بخواهد فرو ميرود و

 خيلي كشته مرده دارد

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



دو سه هفته بود که باید خبر میدادند

امروز یافردا..

شاید امروز یا فردا اعلام کنند...

تا خبر آمد خبری میاید...

۱۰بهمن  خبرا میاد

سر از پا نمیشناسه...مطمئنم که خبر خوب میاد..

مطمئنه خودش...

برنامه ریزی داریم میکنیم که شنبه برم باش تا انصراف بده...

سکانس اول...

ساعت ۹ شب صفحه سایت به زور بالا میاید(قابل توجه وزیر)

ساعت ۲۵/۹ بالا امد البته سایت همرا با جان...

خبری نیست...

سکانس دوم

ساعت ۱۰ اندی (یاداشت نکرده بودم)

همچنان منتظر...

آنتی ویرس آپ دیت شد...

سکانس سوم ...

ساعت ۴۵/۱۱ امشب که نیامد .. تو که دقبولی .. پس تا فردا...

به به چــــــــــه خوبــــــه.... آخه محمد هم پیغوم داده خیلی وقته که ندیدمش آخـــــه

بچه گیا.. کوچمون وحید محمد فوتبال کــــ..... بی خیال

سکانس چهارم

ساعت۲۲/۰۰ ...

امده نتیجه ها...

نام آناهیتا

نام خانوادگی خانیان

شماره پرونده........

شماره کوفت ...درد ....زهر مار.....

مردود

.

.

.

سکانس آخر...

گریه گریه گریه

تیتراژ ........................................

 

 

برداشت آزاد

به شرط آزادی بیان: بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــق...کیـــــ بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــق بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــق....

همه چیز بر باد رفت تلاشاش .شب نخوابیدن ها و الا آخر .....

در کلیه سکانس ها نگرانی در چهره ها موج میزند به صورت نامحسوس

مرگ هم هست مخصوصا من(نمی دونم چرا...)بازم نامحسوس ... ما که نگران نیستیــــــــــم که

هوا سرد زمستان است بس نا جوانمردانه  نا جوانمردانه پست....

قبل از شروع فیلم فیلم دیگری در حال پخش است ... بماند...

همچنان اعتقاد دارم که زندگی بیش ازگذشته کثیف است 

و

خدا کجاست .....

همچنان صدای گریه میاید و من و سیگار....

پایان. 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط آصف خانیان |



می‌بینم صورتمو تو آینه،
با لبی خسته می‌پرسم از خودم :
این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟
اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمیشه هر چی می بینم ،
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ،
به خودم می‌گم که این صورتکه ،
می‌تونم از صورتم ورش دارم!

می‌کشم دست‌ام‌و روی صورت‌ام،
هر چی باید بدونم دست‌ام می‌گه،
من‌و توی آینه نشون می‌ده،
می‌گه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصه‌ها،
رنگ غربت تو تموم لحظه‌ها،
مونده روی صورت‌ات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

*

آینه می‌گه: تو همون ای که یه روز
می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونه‌ت شده،
داری بی‌صدا تو قلب‌ات می‌میری!

می‌شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته‌ها حرف بزنه!
آینه می‌شکنه هزار تيکه می‌شه،
اما باز تو هر تيکه‌ش عکس من ئه!
عکسا با دهن‌کجی به‌ام می‌گن:
چشم امید و ببر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنه‌گی می‌دن تموم‌شون!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



من از جهانی دگرم
من از جهانی دگرم
ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن
ساقی از این عالم واهی رهایم کن...رهایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن
تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند
تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
تو را اینجا به گرد سنگ می جویند
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما
نمی دانم کی ام من ...نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم
تو با خود آشنایم کن...تو با خود آشنایم کن
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم....پس ای مردم
خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست
به خود آ ...به خود آ تا که دریابی خدا در خویشتن پیداست
خدا در خویشتن پیداست...
همای از دست این عالم
پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم ...خداوندا بسوزانم...همایم کن...همایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...جدایم کن
من از جهانی دگرم...



>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |



 

من از آن نگاه مومنانه یک مرد

من از گریه های پر از نفرت یک زن بر جای نماز

من از دعای شر یک مادر

بیزارم

من از هر چه که هست و نیست بیزارم

من بیزارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 6:17 بعد از ظهر توسط آصف خانیان |